خرید بک لینک
خب من دوسال و چند ماهه که از عقدم میگذره..من ازدواج کردم و حتی یه دختر کوچولو دارم ولی هنوزم که هنوزه بعضی وقتا این کرم به جونم میوفته که فلانی که هشت نه سال پیش یه مدت باهاش رابطه ی دورادور داشتم و حتی از نزدیک ندیدمش وفقط صداشو شنیدم و یه عکس از خودش تو وبلاگش گذاشته بود برای من که ببینمش و اون حتی عکس هم منو ندیده بود!!! چیکار میکنه الان؟!!!وااااای خداااااای من...ما قرار مدار ازدواج ام گذاشته بودیم حتی!_فک کنم چون اون اولین نفری بود که باعث شده بود ضربان قلبم بره بالا!_ولی با همه ی این احوالات آقای همسر عزیز تر از جان دلیل زنده بودن و نفس کشیدن منه:)) + نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۴۰۲ ساعت 2:44 توسط  | 

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:52

دوسال و چند ماه پیش که کرونا گرفته بودم و ریه ام سفید شده بود و بدون اکسیژن پوستم در عرض چند ثانیه بنفش میشد و احتمال مردنم خیلی خیلی خیلی بیشتر از زنده بودنم بود اگه بهم میگفتن تو زنده میمونی ولی سایه ی مریضی هیچ وقت از رو سرت برداشته نمیشه....خب من قبول میکردم همچین چیزی رو..من هنوز خیلی جوون تر از اونیم که بمیرم....هر چند که احتمالش هست تو عمل پیش روم این اتفاق بیوفته...خوشحالم که ازدواج کردم...مادر شدم..زندگی مشترک رو تجربه کردم...دخترکم به من گفت ماما..با اینکه همهی این زندگی مشترک با درد قاطی بوده ولی خوشحالم از تجربههام تو این مدت بعد از تجربه ی نزدیک به مرگم در ایام کرونا.._امروز تیر خلاصو زدن و گفتن حتما باید تعویض مفصل انجام بشه و من هنوز تو ناباوری ام... + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 0:22 توسط  | 

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:52

امشب داشتم تو استوریا چرخ میزدم ک دیدم فلانی امشب عروسیش بوده،فلانی آدمی بود که میتونست یکی از دوستای صمیمیم بشه ولی من نخواستم...نمیدونستم این نخواستن به اینجا میکشه کارش وحس میکنم حالم خوب نیست..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 2:50 توسط  | 

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:52

صفحه بندی